مینیاتور
سلامی چو بوی خوش آشنایی
 

انسان تدابیر مختلف و متعددی به کار می برد تا بتواند نیت و مقصود خود را به همنوعانش بفهماند و نیت و مقصود آنها را نیز متقابلاً بفهمد. از اشاره های سر و چشم و ابرو گرفته تا علائم راهنمایی و رانندگی همه از جمله وسایل ارتباطی اند.
تمام قرارداد های اجتماعی بشر که آنها را نهاد اجتماعی می نامند، حتی مقررات سلام و علیک و خداحافظی، مراسم معرافه آداب و معاشرت و غیره از فروغ زندگی اجتماعی محسوب می شوند و به منظور ایجاد ارتباط با همدیگر انجام می گیرند.
به این ترتیب مدار زندگی انسان بر ارتباط قرار دارد. هر امری را از دستگاه علائم داخلی شما و رانندگی گرفته تا هنرهای زیبا می توان در شمار وسائل ارتباطی آورد.
حتی اگر هم آفرینش هنری چنانکه گفته اند زبان حال و حدیث نفس پدید آورنده اثر باشد، هنرمند از آن لحظه ای که محصول کارش را در معرض دید و داوری دیگران می گذارد عملی در زمینه ارتباط انجام می دهد.
اما مهمترین وسیله ارتباطی بشر که پایه همه نهادهای اجتماعی او می باشد، زبان است. بنابراین باید زبان را از زمره نهاد های اجتماعی دانست و در این حالت زبان آن نهاد اجتماعی است که از نشانه استفاده می کند.


نشانه چیست ؟

هرچیز که نماینده چیز دیگری جز خودش باشد یا به عبارت دیگر بر چیز دیگری جز خودش دلالت کند نشانه نامیده می شود.
مثلآ اگر بر دیوار کوچه ای نشانه را ببینیم در می یابیم که غرض از آن این است که این راه را باید رفت.
این معنی از نشانه به خودی خود نمی آید بلکه توافق قبلی یعنی در حقیقت عرف و عادت ماست که آن ورت را به این معنی می رساند. با این حال رابطه میان نشانه و معنای آن، همیشه بر حسب وضع و قرار داد نیست. مثلاً هر کس چه بی سواد چه با سواد از آن تصویر مار به مفهوم آن پی میبرد و حال آنکه تا سواد خواندن نداشته باشد یعنی قرارداد خط کتابت را نشناسد، از بردن کلمه مکتوب مار به مفهوم مار می رسد. همچنین است نشانه هایی که ما را دلالت عقلی می نامند. مثلاً دلالت جای پا بر رونده یا دلالت دود بر بارش و باران بر ابر.

انواع نشانه ها

نشانه هایی را که در زندگی اجتماعی است، می توان به سه دسته تقسیم کرد:

  • نشانه های تصویری

نشانه ای که میان صورت و مفهوم آن شباهتی عینی و تقلیدی هست. مثل نقش مار که بر خود مار و عکس آدم که بر صاحب عکس دلالت می کند. در این حالت تنها به سبب مشابهت ظاهری است که میتوان از اولی به دومی راه برد.

  • نشانه طبیعی

نشانه ای که میان صورت و مفهوم آن همجواری یا تماس هست. مثلاً رابطه میان دود و آتش و میان جای پا و رونده. فرق اساسی این نشانه با نشانه دسته سوم یعنی نشانه وضعی در این است که عمداً به قصد ایجاد ارتباط به وجود نیامده است.

  • نشانه وضعی

نشانه ای که میان صورت و مفهوم آن همچنان رابطه همجواری و پیوستگی هست اما این رابطه قراردادی است نه ذاتی و خود بخودی. پس بر مبنای قاعده ای جاری و مستعمل است نه بر اساس مشابهت صوری یا بستگی علت و معلولی. مثلاً دلالت لفظ اسب بر معنای اسب که تا مسبوق بر قرارداد تسریحی یا تلویحی میان گوینده و شنونده نباشد مفهوم نخواهد شد یا دلالت نور قرمز چراغ راهنما در سر چهار راه بر توقف.
می توان گفت که دلالت نشانه های تصویری و طبیعی نزد همه جوامع بشری تقریباً یکسان یا لااقل بی نیاز به آموختن قابل درک است. حال آنکه دلالت نشانه های وضعی مسبوق بر آموزش و فراگیری است و بنابراین نزد هر جماعتی به صورتی متفاوت با صورت رایج نزد جماعت دیگر است. مثلاً جانوری که در فارسی اسب نامیده می شود، در عربی فرس می گویند و در انگلیسی horse و درفرانسه cheval و در زبانهای دیگر الفاظ دیگر.
همچنین بسیاری از نشانه ها ممکن است ترکیبی از دو یا سه نوع باشند. مثلاً در علائم راهنمایی و رانندگی نشانه ای که دلالت بر پیچ جاده می کند، متشکل از نشانه تصویری و نشانه وضعی است. در صورتی که علامت ایست اجباری صد در صد وضعی است.

اجزای نشانه

هر نشانه دو رویه دارد که یک رویه آن بر رویه دیگر دلالت می کند. مثلاً صورت ملفوظ یا مکتوب اسب بر معنای اسب یا شکل جای پا بر شخص رونده. رویه نخست دال و رویه دوم مدلول و رابطه میان آنها دلالت نامیده می شود. در مورد کلمه، دال را لفظ و مدلول را معنی هم می گویند.
پس برای رسیدن از نشانه به شی یا عین خارجی باید از دو مرحله گذشت. دلالت دال بر مدلول و دلالت مدلول بر شی خارجی. مثلاً با شنیدن لفظ دیوار به معنای دیوار و از معنای دیوار به خود دیوار پی می بر یم. باید دانست که مدلول همان شی خارجی نیست بلکه بر شی خارجی دلالت می کند، چنانکه دال بر مدلول. مثلاً در کلمه رختخواب نمی توان خوابید و کلمه سرکه ترش نیست و با کلمه چاقو نمی توان پرتقال را پوست کند.

دستگاه یا نظام

از آنچه که گذشت می توان دریافت که زبان مجموعه ای از نشانه هاست اما در این تعریف یک نکته ناتمام یا مبهم می ماند و آن معنای دقیق لفظ مجموعه است. اگر آن را به معنای گروهی از عناصر و احاد پراکنده و نامرتبط بدانیم، مسلماً به خطا رفته ایم. زیرا در زبان هیچ جزئی نیست که با جز یا اجزای دیگر به نحوی از آنها در رابطه نباشد.
مجموعه نشانه های زبان یک کل مرتبط و منضبط می سازد که یک یک عناصر سازنده آن بر طبق قواعد و اصول خاصی که در هر زبان یا زبان دیگر تفاوت دارد، به یکدیگر وابسته و پیوسته اند چندانکه اگر یک جز در هم بریزد یا تغییر یابد، دیگر اجزا به تبع آن در هم می ریزند یا تغییر می یابند. این مجموعه متشکل از اجزای همبسته را، فردینان دو سوسور (پدر زبان شناسی جدید) سیستم می نامد و امروز آنرا استراکچر می نامند که در فارسی به ساختار ترجمه کرده اند.
میان زبان شناسان و نیز میان دانشمندانی که به رشته های دیگر علوم انسانی می پردازند، در معنای دقیق و کاربرد لفظ ساختار اختلاف نظر بسیار است. بعضی آنرا مجموعه ساده ای از روابط می دانند و بعضی دیگر شبکه در هم پیچیده و به هم پیوسته ای از فعل و انفعال متقابل. مانند سلسله اعضای یک جسم آلی که علیرغم وظیفه جداگانه ای که بر عهده هر یک از آنهاست، در عین حال موجودیت هر کدام منوط به موجودیت دیگران است. چندانکه از کل آنها چیزی بدست می اید که از حاصل جمع فرد فرد آنها بسی بیشتر و حتی اهمیت کار سوسور در این نیست که برای نخستین بار زبان را دارای نظام دانسته بلکه در این است که به خصوصیت وابستگی و پیوستگی اجزای این مجموعه اشاره کرده است و آن را جزء مهمترین اوصاف ذاتی زبان شمرده است.
به نظر سوسور زبان مجموعه پراکنده از عناصر نا متناجس نیست بلکه دستگاه منسجمی است که در آن هر جز به جز دیگر وابستگی دارد و ارزش هر واحدی تابع وضع ترکیبی آن است. وضع زبان از این لحاظ قابل قیاس با بازی شطرنج است که در آن تغییر مکان یک مهره موجب تغییر موازنه شبکه روابط می شود.
بر این اساس هیچ یک از اجزای زبان را نمی توان مسقتل از دیگر اجزا در نظر گرفت و بنابراین ماهیت و تحول آنرا نیز نمی توان منفرد بررسی کرد و ماهیت تحول هیچ حرفی را نمی توان درک کرد. مگر اینکه آن را در درون دستگاه کلی آن قرار دهیم و روابط متقابل آن را با دیگر اجزای این دستگاه همواره در نظر داشته باشیم.

جریان بر اساس خط مستقیم زمان

اولین نکته ای که در زبان به چشم می خورد همان است که به آن زنجیر کلام یا رشته سخن می گویند و این بدان معناست که کلمات مانند حلقه های زنجیر به یکدیگر پیوسته اند و به توالی در پی هم می آیند. همین خصوصیت است که چون به نوشته درآید، سطر ها را به وجود می آورد. هر سطر یا به طور کلی زنجیر کلام، از جایی آغاز میشود و به جایی پایان می یابد. پس اول و وسط و آخر دارد حال آنکه نشانه های دیگر معمولاً چنین نیستند. مثلاً در علائم راهنمایی رانندگی نمی توان گفت که آغاز کجا و انجام کجا و خط سیر کدام است.
این خصوصیت خطی زبان در حقیقت از خصوصیت صوتی آن ناشی می شود. یعنی رشته مسلسل کلام جبراً در زمان جاری است و زمان چنانکه می دانیم دارای یک بعد است. علائم راهنمایی و رانندگی دارای دو بعد هست زیرا در سطح قرار دارد و مجسمه دارای سه بعد است زیرا در فضا قرار دارد بنابراین از هر سو که به آنها بنگریم و برای درک اجزای آن هر مسیری که برویم اختلافی در معنای آن حاصل نخواهد شد.
این خصوصیت زبان آشکارا در کتابت منعکس است. بدین ترتیب کلام از زمان به مکان میرود. یعنی از صورت ملفوظ به صورت مکتوب در می آید و در نتیجه دارای دو بعد می شود. انتقال از زمان به مکان نتیجه دیگری هم به بار می آورد، امکان بازگشت به عقب. زیرا در زمان نمی توان به عقب باز گشت ولی در مکان می توان. در واقع نتیجه صوتی بودن زبان این است که کلمات به محض تلفظ یک به یک در فضا می میرند و ناپدید می شوند. پس نمی توان به الفاظ گفته شده بازگشت و دوباره آنها را شنید مگر اینکه آنها را مجددآ ادا کنند. اما کلماتی که به نوشته در می آیند تا زمانی که صفحه کاغذ از بین نرود باقی می مانند و همواره می توان آنها را از نو خواند.
بنا براین به سبب وجود همین خصوصیت خطی است که زبان نیاز دارد روابط میان اجزای جمله را در محدوده امکانات یک بعدی تعیین کند. بیان روابط اجزای جمله در محدوده امکانات یک بعدی در حقیقت همان علم نحو یا به طور کلی دستور زبان است. از همین روست که زبان بی دستور در جهان وجود ندارد.
فیلم و تلویزیون نیز هم به عنوان وسیله ارتباطی وهم در نقش زبان از دستور زبان مختص به خود بهره می جویند و در این دستور زبان تمامی سه گونه نشانه استفاده می شود. همچنین شیوه ارائه یا بیان استوار بر دستگاه یا نظام بیانی، توجه به مشابهت های فراوان زبان با زبان فیلم و تلویزیون، افقهای روشنی را فرا راه جستجو گران مشتاق این وسائل ارتباطی زبانی خواهد گشود.



موضوع مطلب : کارگردانی

ارسال شده در: ۱۳۸۸/۱٠/۱۱ :: ٢:٤٩ ‎ق.ظ :: توسط : رضا



موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
RSS Feed