مینیاتور
سلامی چو بوی خوش آشنایی
 

منطقا باید همه فیلم هایی که « تجربه می کنند» و در حوزه ای مشخص چون حوزه های روایی، تصویرگری، صوتی، دیداری و همانند آنها تجربه می آفرینند را با این تعبیر مشخص نمود. با چنین برداشتی است که می توان نظریه ژان میتری درکتابش «سینمای تجربی»(1974) را درک کرد آنجا که تاریخ سینمای تجربی را بیش از هر چیز تاریخ جنبش های بزرگ هنری سینمای خاموش اروپایی می خواند.

اما امروزه این عبارت کم و بیش به گونه انحصاری مشخص کننده آن دسته از فیلم هایی است که همه یا بخشی از معیار های زیر (درکتاب «ستایش سینمای تجربی»،1979،نوشته دومنیک نوگه، نویسنده فرانسوی) را درخود دارند:


- فیلم هایی که به راه و روندی صنعتی ساخته نشده اند.
- فیلم هایی که درچرخه تجاری پخش نشده اند (اما احتمالا در چرخه ها و محافل دیگر چرا).
- فیلم هایی که درپی پخش یا ضرورتا سودآوری نیستند.
- فیلم هایی که عمدتا غیر روایی اند.
- فیلم هایی که در پی پرسش گری و شالوده شکنی اند یا بازنمایی فیگوراتیو را به کلی کنار می نهند.

این اصطلاح با وجود ناهمخوانی های بنیانی اش (فیلم هایی که این اصطلاح برآنها دلالت دارد بیش تر خود را آثار هنری می دانند تا تجربه گری ها) جای بسیاری از نام گذاری های پیش از خود چون سینمای ناب، سینمای کامل، سینمای مطلق، سینمای تجریدی، سینمای حاشیه ای، فیلم توقیفی، فیلم سروده، و همانند آنها را گرفته است. از این میان تنها دو تعبیرتا امروز پا به پای« سینمای تجربی» کاربرد داشته اند: سینمای مستقل( که اشاره به نظام تولید حاشیه ای دارد) و underground (سینمای « زیرزمینی») که گاه تنها برای مکتب نیویورکی سال های 1960 کاربرد می یابد.

 



موضوع مطلب :

ارسال شده در: ۱۳۸۸/۱٠/۱٢ :: ۳:۳٠ ‎ب.ظ :: توسط : رضا



موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
RSS Feed