مینیاتور
سلامی چو بوی خوش آشنایی
 

۸- کنستراکتیویسم به در هم آمیزی حیرت انگیزی از طراحی گرافیک انتزاعی و کاربردی انجامید.

نقاشان معروف کنستراکتیویسم:کاسیمیر مالویچ، ال لیسیتسکی.

کارگردان معروف تئاتر: وسوالد میرهولد.

 

۹- اعتصاب نخستین فیلم مهم جنبش مونتاژ بود. آیزنشتین در ادامه کارش سه فیلم مهم دیگر به این سبک ساخت: رزم ناو پوتمکین، اکتبر (که نسخه کوتاه شده اش به ده روزی که دنیا را تکان داد نیز مشهور است) و کهنه و نو (که به نام خط مشی عمومی هم شناخته می شود).


۱۰- وسوالد پودوفکین کارگردان فیلم های مکانیک مغز و مادر و بوریس بارنت از شاگردان مدرسه کولشف هستند.

 

۱۱- آیزنشتین، کولشف، پودوفکین، ورتوف و گروه «کارخانه بازیگران عجیب غریب» سنگ بنای اولیه جنبش مونتاژ در سینمای شوروی بودند. داوژنکو کارگردان برجسته اوکراینی بعدها به این جنبش گروید.

 

۱۲- آیزنشتین می گفت: اصل مونتاژ را باید چونان تصادم عناصر درک کرد. او می گفت که نماها نباید به هم پیوسته باشند، بلکه باید به شیوه ای حاد به هم برخورد کنند. از دید آیزنشتین این برخورد تقلیدی بود از اصل مارکسیستی دیالکتیک، که در آن عناصر برابرنهاد به هم برخورد می کنند و از این برخورد هم نهادی پدید می آید که چیزی بیش از آن عناصر است. مونتاژ می توانست بیننده را وادار کند برخورد عناصر را احساس نماید و در ذهن خود مفهوم تازه ای بیافریند.

 

۱۳- بیشتر فیلم های غیر مونتاژ شوروی یا کمدی هایی درباره موضوعات روز بودند یا اقتباس ادبی متعارف. اما کارگردانهای پیرو سبک مونتاژ، می خواستند دکترین بلشویکی را در ذهن مخاطبان خود جا بیندازند، غالباً فیلم ها، اعتصابها و دیگر گونه های برخورد در تاریخ انقلاب را به عنوان موضوع فیلم هایشان بر می گزیدند.

دو فیلمی که در بزرگداشت انقلاب شکست خورده ۱۹۰۵ تولید شده هر دو سبک مونتاژ بودند؛ پوتمکین و مادر.

به همین ترتیب فیلم های مهمی که به مناسبت دهمین سالگرد انقلاب بلشویکی ساخته شدند ـ اکتبر،پایان سن پترزبورگ و مسکو در اکتبرـ از سبک مونتاژ استفاده می کردند.

 

۱۴- فیلم های امپرسیونیستی بیشتر پیرامون کنش ها و روان شناختی شخصی بودند، در حالی که اکسپرسیونیسم آلمان برای توجیه سبک کج ومعوج تصاویر خود معمولاً از عناصر داستانی افسانه ای و ماوراء الطبیعی استفاده می کردند. برعکس، فیلم های سبک مونتاژ، با تکیه بر دیدگاه مارکسیستی تاریخ، نیروهای اجتماعی را سرچشمه مناسبات علت و معلولی می دانند. البته شخصیت ها کنش و واکنش نشان می دهند اما آنها کمتر به عنوان افرادی با ویژگیهای روان شناختی متمایز و بیشتر در مقام اعضای طبقات اجتماعی متفاوت دست به عمل می زنند. این گونه شخصیت اصلی می تواند نماینده یک تیپ عمومی یا یک طبقه اجتماعی باشد.کارپودوفکین از این نظر قابل توجه است؛ او در مادر و پایان سن پترزبورگ تیپ های مختلف هواداران انقلابی را به صورت نمادین نشان می دهد. برخی فیلم ها در این راستا تا آنجا پیش رفتندکه از شخصیت های مهم به کلی پرهیز کردند و توده ها را به عنوان قهرمان اصلی فیلم در نظر گرفتند.

 

۱۵- در حالی که هدف تدوین متداوم این بود که به توهم گذر هموار زمان در صحنه دامن بزند، برش به روش مونتاژ مناسبات زمانی همپوش یا دارای حذف زمانی خلق می کرد.

 

۱۶- فیلم پوتمکین درباره شورش ملوانانی است که به دست نیروهای تزار سرکوب می شود. در جایی از این فیلم یکی از ملوانان در حال شستن ظروف ناراحت می شود و بشقابی را که در دست دارد می شکند. این کار که در واقع یک لحظه بیشتر طول نمی کشد، به قدر ده نما گسترش  یافته است. این گونه همپوشی نماها در خدمت تاکید بر نخستین کنش شورش در کشتی است.در اکتبر صحنه هایی مانند بالا بردن پل یا بالا رفتن کرنسکی از پله های کاخ زمستانی،نسبت به مدت واقعی، بیشتر طول می کشند.



موضوع مطلب : سینما

ارسال شده در: ۱۳۸۸/۱٠/۱٢ :: ۳:٥٩ ‎ب.ظ :: توسط : رضا



موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
RSS Feed