مینیاتور
سلامی چو بوی خوش آشنایی
 

* امپرسیونیست ها هنر رابه عنوان شکلی از بیان می دیدند که هنرمند به کمک آن دیدگاه شخصی خود را بیان می کند. محصول هنر، واقعیت نیست.

 

* هنر این احساسات را نه از راه گزاره های مستقیم بلکه از راه بیدار کردن آنها یا اشاره غیر مستقیم به آنها، بیان می کند. آثار هنری احساسات فرار یا امپرسیونهایی تولید می کنند.


* نظریه پردازان امپرسیونیست گاهی ادعا می کردند سینما ترکیبی از هنرهای دیگر است. همانند معماری، نقاشی، مجسمه سازی مناسبات مکانی تولید می کند اما در عین حال هنر زمانی نیز هم است چون کیفیات مکانی خود را با مناسبات زمانی ضرب آهنگین مشابه موسیقی، شعر و رقص تر کیب می کند.

 

* از طرف دیگر نظریه پردازان امپرسیونیست به سینما به مثابه رسانه ای مستقل نگاه می کردند که امکانات یکه ای به هنرمند عرضه می دارد. این ادعا برخی از فیلمسازان را به آنجا کشاند که تنها از ساخت فیلم به مثابه «سینمای ناب» طرفداری می کردند، فیلمهای انتزاعی که تمام توجه خود را بر شکلهای گرافیک و زمانی متمرکز می کردند و غالباً روایتی در کار نبود. اما بیشتر امپرسیونیستها راه کمتر رادیکالی در پیش گرفتند. آنها فیلمهای روایی می ساختند.

 

* فیلم نقطه مقابل تئاتر است. بر این باور بودند که فیلمها برای پرهیز از کیفیت تئاتری باید از بازیهای ناتورالیستی بهره بگیرند.

 

* فیلمسازان امپرسیونیست طرفدار فیلمبرداری در مکانهای واقعی بودند.

 

* امپرسیونیست ها برای تعریف ماهیت تصویر نمایی معمولاً از مفهموم«فوتوژنی» بهره می گرفتند. اصطلاحی که بر چیز پیچیده تری  دلالت می کندتا صرفاً «فوتوژنیک»(خوش عکس بودن). از دید آنها فوتوژنی بنیان سینما بود. لویی دلوک در سال ۱۹۱۸ این اصطلاح رابر سر زبانها انداخت. او این عبارت را برای دلالت بر کیفیتی که یک نمای سینمایی را از شی اصلی که از ان فیلم گرفته می شود متمایز می سازد، به کار برد. به زعم دلوک فرآیند فیلم گرفتن، با فراهم آوردن ادراک که حس تازه ای از شی برای بیننده به آن بیانگری تازه ای می بخشد.

فوتوژنی را خصوصیات دوربین فیلمبردای تولید می کند: قاب بندی اشیاء را از پیرامون شان جدا می کند، فیلم سیاه و سفید ظاهر آن را دگرگون می کند، جلوه های بصری موجب تغییر شکل بیشتر آنها می شود.

امپرسیونیست هابر این باور بودند که سینما از این راه امکان دسترسی ما رابه دنیایی ورای تجربه روزمره فراهم می آورد.

 

* در زمینه فرم فیلم، امپرسیونیست ها بر این باور بودند که سینما نباید از روایت های تئاتری یا ادبی  تقلید  کند. آنها اعتقاد داشتند که فرم سینمایی باید بر «ریتم دیداری» استوار باشد. این فکر از باور امپرسیونیست ها به این امر که عواطف و نه داستانها باید زیر بنای سینما باشد سرچشمه می گرفت.

با این همه امپرسیونیست ها اصرار داشتند که توجه شان به ریتم باعث می شود فیلم هایشان بیش از هر شکل هنری دیگری به موسیقی نزدیک باشند.

* بسیاری از نوآوریهای امپرسیونیست ها در زمینه کار با دوربین است.

 

* تا سال ۱۹۲۳ تمهیدات در زمینه کار دوربین به منظور ارتقای فوتوژنی و بیان حالات ذهنی مهم ترین وجه ممیزه امپرسیونیسم بودند. اما در آن سال دو فیلم چرخ ساخته ابل گانس و قلب وفادار ساخته اپستین به نمایش درآمدند که برای بیان وضعیت روحی شخصیت فیلم از تدوین سریع استفاده کرده بودند.

 

* فیلم سمفونی دهم گانس نخستین فیلم مهم جنبش سینمایی امپرسیونیسم محسوب می شود.

 



موضوع مطلب : سینما

ارسال شده در: ۱۳۸۸/۱٠/۱٢ :: ٤:٢۳ ‎ب.ظ :: توسط : رضا



موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
RSS Feed