مینیاتور
سلامی چو بوی خوش آشنایی
 

هنگامی که با ورود صدا به سینما (1927) ، ابعاد و تاثیر جهانی هالیوود رو به گسترش نهاد ، دسته بندی های ژانری اهمیت جدیدی کسب کردند. در طول دهه 1920 ، معیارهای ژانری مرتبا فدای تمایلات شخصی کارگردان ها ی اروپایی نظیر ارنست لوبیچ (Ernst Lubitsch ) فردریش ویلهلم مورنائو ( Friedrich Wilhelm Murnau ) ، اریش فن اشتروهایم ، کمدین های بی پروایی چون چارلی چاپلین (Charles Chaplin ) ، باستر کیتون (Buster Keaton ) هارولد لوید ( Harold Lloyd ) و کارگردان های فوق ستاره ای مانند دیوید وارک گریفیث و سیسیل. ب. دمیل ( Cecil B. DeMille ) ( که آنقدر قدرت داشتند که گرایش های خود را دنبال کنند) می شدند. اما هنگامی که صنعت سینما توانست از بحران ناطق و عواقب متعدد آن رهایی یابد، جای چندانی برای جنبه های شخصی باقی نماند، زیرا کماکان استودیوها علاقه مند به خط تولیدی منظم ، استاندارد شده با موفقیت از پیش تعیین شده  بودند.


گردانندگان استودیوها بر این گمان بودند که فیلم های موفق حاصل نه نبوغ شخصی ، بلکه کاربرد مبتکرانه فرمول های کلی هستند. به این ترتیب هر فیلم موفقی بالقوه می توانست موجد مدل ژانری تازه ای باشد. این دیدگاه استودیوها را در مسیر تازه ای قرار داد ، به این صورت که هر گاه فیلمی ساخته می شد که از نظر تجاری موفق بود و حمایت تماشاگران را به دنبال داشت ، کمپانی ها سعی می کردند آن را به نحوی فرمول بندی کنند و دست به تولید فیلم هایی مشابه بزنند. مثلا در سال 1929 کمپانی برادران وارنر فیلمی به نام دیزرائیلی (Disraeli ) عرضه کرد.

این فیلم با موفقیتی عظیم و فراتر از انتظار روبه رو شد. دیزرائیلی با اقتباس از نمایش نامه ای تاریخی و عامه پسند ، براساس زندگی یک مرد ثروتمند ساخته شد. کمپانی وارنر در پی سنجش دقیق موفقیت این فیلم ، بر آن شد تا طی اوایل دهه 1930 چندین رشته فیلم بسازد تا فرمول موفقیت دیزرائیلی را کشف کند: نمایش های صحنه ای فیلم شده ، درام های پر لباس تاریخی ، فیلم هایی راجع به دولتمردان ثروتمند یا سرمایه داران خارجی و حتی ساختن چند فیلم به کارگردانی آلفرد اگرین (Alfred E. Green ) (کارگردان دیزرائیلی ) و با بازی جری ارلیس ( George Arliss ) ( بازیگر فیلم دیزرائیلی ) و... . در پی این تلاش ها سر انجام فیلم ولتر ( 1933 ) بر اساس زندگینامه دولتمردی خارجی توانست به تکرار موفقیت عمومی دیزرائیلی نزدیک شود. به این ترتیب ساخت فیلم های زندگینامه ای درباره مردان بزرگ به فرمولی در هالیوود تبدیل شد و فیلم های بسیاری بر اساس آن و با عوامل مشابه ( به ویژه بازیگران ثابت ) ساخته شدند.

با نگاهی به مثال فیلم های زندگی نامه ای به چند نکته می رسیم :
1- با این که ژانرها گاه تماما از ادبیات یا تئاتر وام گرفته شده اند ، می توانند عملا از دل هر دستمایه ای بنا شوند.
2- هر فیلم موفقی که متعلق به ژانر خاصی شناخته نشود ، می تواند محرک فرایند کوشش برای تشکیل ژانری تازه شود.
3- کوشش برای تعیین و تکرار فرمول موفقیت ، همیشه مایه سازماندهی پرسنل اجرایی ، هنری و فنی استودیو به صورت واحدهای کوچک نیمه دائمی می شود.
4- وقتی فرمول موفقیت کشف می شود ، استودیوهای دیگر هم آن را به چنگ می آورند و در نتیجه یک ژانر فراگیر تمام عیار ایجاد می شود.

باید دقت داشت که تهیه کنندگان سینما تنها افراد موثر در ساخت ژانر نیستند. در حالی که برخی ژانرهای فیلم از منابع ادبی یا تئاتری نشات می گیرند و برخی دیگر هم در وهله اول درون صنعت سینما شکل می گیرند ، ژانرهایی هم هستند که پس از تحقق توسط مخاطبان یا منتقدان شناخته شده و تشکیل می شوند. مثلا آنچه امروزه « فیلم نوار » ( Noir-Film ) می نامیم ، به وسیله منتقدان فرانسوی و بعد از جنگ نام گذاری و تعریف شد. مفهوم فیلم نوار ، ژانرهایی را در می نوردید که هالیوود با نام های مختلفی چون « گانگستری » ، « جنایی » ، « کارآگاهی » « خشن » یا « تریلر روانشناختی » می شناخت و بر مجموعه متفاوتی از ویژگی ها تاکید داشت که در بسیاری از فیلم های دوره جنگ و بلافاصله پس از جنگ ، مشترک بودند و توجه را از دستمایه پی رنگ منحرف و به فضای عمومی فیلم ، ناشی از نوع شخصیت ، سبک گفتگو ، نحوه نورپردازی و ... جلب می کردند. پس به این ترتیب مقبولیت عمومی مفهوم فیلم نوار تا حد زیادی حاصل گسترش بررسی و تحقیق پیرامون سینما به عنوان صنعتی آکادمیک و فرهنگی بود.
در این میان مخاطبان و تماشاگران هم در ایجاد ژانرها و گونه های سینمایی بی تاثیر نیستند. آنها نیز فیلم ها را بر اساس معیارهایشان دسته بندی می کنند و حتی امروزه بسیاری از تحلیل گران مسائل سینمایی بر این اعتقادند که آینده ژانر به طور روزافزون به الگوهای تماشای مخاطب بستگی خواهد داشت.

در بررسی ژانرهای مختلف باید به دو جنبه مرتبط ولی کاملا متفاوت ژانر به دقت توجه کرد :

1- اجزای معناشناختی فیلم : مثلا وقتی ما فیلمی را به عنوان وسترن ( Western ) می شناسیم که مجموعه ای از اسب ، شخصیت های نا آراسته ، اعمال غیر قانونی ، طبیعت نیمه رام شده ، رنگ های طبیعی و حس حرمتی کلی نسبت به تاریخ غرب آمریکا می بینیم.
img/daneshnameh_up/7/7b/good....jpg
« نمایی از فیلم خوب ، بد ، زشت (Good Bad Ugly ) ، ساخته سرجیو لئونه ( Sergio Leone ) ، از نمونه های مطرح وسترن اسپاگتی »





2- تعریف وسیع ودرون مایه اصلی : وقتی ژانرها از مفهوم وسیع اولیه و صفت گونه شان به سوی تعریف متمرکز و اسم گونه حرکت می کنند ، استفاده منظم شان از روش های مشابه برای انسجام بخشیدن به عناصر مختلف معناشناختی به ایجاد یک پیوستگی معین می انجامد. مثلا با این که هر فیلمی را که مکانش غرب آمریکاست را می توان به عنوان وسترن مشخص کرد ، تفاوت های مهمی وجود دارد میان فیلم هایی که ظواهر وسترن را به کار می برند ( مانند اسب ، اسلحه های کمری و ...) و آن فیلم هایی که به طرزی نظام مند مخالفت با گسترش تمدن به حیطه بدویت رو به انقراض را مطرح می کنند ، سرباز زدن از قوانین فردی و اجتماعی را از یک سوو نیز پایبندی به اصول و قواعد اخلاقی را از سوی دیگر در دو مجموعه شخصیت های متضاد تجسم می بخشند و مهم تر از همه قهرمانی با ویژگی های پیچیده و دارای قوانین شخصی را به تصویر می کشند.
قوت بخشیدن به هر دو این جنبه ها برای ایجاد ، گسترش و تقویت ژانرها ضروری است.

همان طور که ژانرها در ابتدای ظهورشان کاملا شکل یافته نیستند ، محو شدنشان نیز تدریجی است و طبق الگوهای تاریخی مشخصی صورت می گیرد. مثلا برخی ژانرها تابع موقعیت اجتماعی و سیاسی زمانه هستند و ممکن است با تغییر موقعیت پایگاه خود را از دست بدهند و یا برخی ژانرها در اثر تکرار الگوهایشان ممکن است از سوی تماشاگران طرد شوند و... ، به همین خاطر ژانرها برای بقا باید خود را تطبیق دهند و الگوها ، موضوع ها و... خود را با توجه به زمانه تغییر دهند و هرگز آرمان های تماشاگران را فراموش نکنند.



موضوع مطلب : سینما

ارسال شده در: ۱۳۸۸/۱٠/۱۳ :: ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ :: توسط : رضا



موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
RSS Feed