مینیاتور
سلامی چو بوی خوش آشنایی
 

تاثیر تلویزیون ، سینما، ویدیو و کلا رسانه های تصویری برمردم قابل کتمان نیست . اصولا واقعه ای ملی یا بین المللی مثل انتخابات ، بازی های فوتبال و یا بازی های المپیک به شکل مشابهی در خانه های سرتاسر جهان پخش می شود و با نشان های تصویری و گرافیکی کامل می شود. در این بین بینندگان معمولا پاسخ های یکسانی به تمام اینها می دهند.


  از دهه پنجاه به بعد، زندگی تحت تاثیر تلویزیون و ویدئو وارد مرحله دیگری شد و انسان با تجربیات بصری رسانه ای آشنا شد و از آنجا که تمام هدف هنر برقراری ارتباط با مخاطب است ، هنرمندان هنرهای تجسمی تمایل روزافزونی به استفاده از ابزار رسانه های تصویری و بخصوص ویدئو پیدا کردند. استقبال این هنرمندان از این رسانه منجر به تولد گونه ای جدید در هنر شد که تحت عنوان «ویدئو آرت » شناخته می شد. ویدئو آرت به طور خاص ، هنر رسانه های جمعی است .
    از نیمه دوم قرن بیستم که استفاده های غیرتجاری از رسانه های تصویری روبه افزایش گذاشت ، هنرمندان عرصه هنرهای تجسمی به کشف امکانات جدیدی رسیدند که در قالب تلویزیون و ویدئو امکان پذیر بود. آنها از ویدئو به عنوان رسانه ای که دارای تاثیرات متقابل بوده و برخلق واقعیت مختا خود تمرکز دارد، استفاده کردند. این هنرمندان به جای آن که وجه سرگرم کنندگی ویدئو را مدنظر داشته باشند، تلاش کردند تا بینندگان در عرصه هنر به دریافت های متفاوت تری برسند. آنها فضا را مورد تاخت و تاز قرار دادند و آن را تحت سیطره خود قرار دادند.

ویدئو آرت ، به همان اندازه ای که با فیلم و سریال شباهت دارد، تفاوت هایی هم با این دو دارد. شاید ساده ترین و روشن ترین تمایز بین سینما و ویدئو آرت در این باشد که هدف نهایی سینما «سرگرمی » است (بدین معنا که شخصی برای تماشای یک فیلم به مکانی مشخص به نام سینما می رود)؛ در حالی که غایت اصلی ویدئو آرت متنوع تر است و خیلی ساده ، برتوقعات سنتی بیننده از ویدئو یورش می برد.


    یکی دیگر از تفاوت های کلیدی بین ویدئو آرت و سینما این است که ویدئو آرت بربسیاری از قواعدی که سینما را تعریف می کنند، متکی نیست . در ویدئو آرت ما هنرپیشه یا بازیگری نمی بینیم ، حتی ممکن است درآن دیالوگی نباشد و طرح یا روایت قابل تشخیصی وجود نداشته باشد. خلاصه پایبندی به قراردادهایی که سینما را به وسیله ای سرگرم کننده تبدیل می کنند، در ویدئو آرت اصل ناموجودی است . این تمایز خیلی مهم است ، چون عملا نه تنها ویدئو آرت را از سینما مجزا می کند بلکه آن را از زیر طبقه بندی های سینما (برای مثال فیلم کوتاه ) هم تفکیک می کند. این شیوه در هنر، بر «تصاویر متحرک » اتکا دارد و از داده های ویدئویی و صوتی تشکیل شده است . رسانه هایی که این داده ها را ذخیره می کنند، متنوع هستند و چگونگی کاربرد آنها به صلاحدید هنرمند بستگی دارد. پیش از آن تکنولوژی تصاویر متحرک تنها در فیلم های 8 میلی متری دیده می شد و اگرچه خیلی گران نبود، اما تکرار آنی صحنه را (به آن شیوه ای که در تکنولوژی نوار ویدئویی دیده می شود) موجب نمی شد. بنابراین ، خیلی از هنرمندان ویدئو آرت را از فیلم خوشایندتر و جذاب تر یافتند.


    نام جون پایک (هنرمند کره ای الاصل ساکن نیویورک) برای اولین بار اصطلاح «ویدئو آرت » را مطرح کرد. شیوه کار پایک به این شکل بود که او به «باز - تولید» تصاویر به شکلی الکترونیک نپرداخت (آن طور که شبکه های تلویزیونی ممکن است تصویری از نقاشی پیکاسو یا رنوار را نشان دهند) بلکه تصاویر او کاملا مجازی بود و با استفاده از ابزار ویدئو ساخته شده بود. این تصاویر در عالم مستندات و واقعیات نمی گنجد، اما با استفاده از تکنیک هایی که ابزار ویدئو در اختیار هنرمند می گذارند (تکنیک های مونتاژ، فیلم برداری از طریق چند دوربین و افکت های تصویری ) آنچنان واقعی جلوه می کنند که برای مخاطب باورپذیر می شوند.


    هنرهای تجسمی به دلیل محدودیت های فضای دوبعدی از مزایای یک رسانه جدید چون حرکت ، مفهوم زمانی و روایت به مفهوم غیرسینمایی آن برای القای مفاهیم تجسمی که اختلاف وافری با دیگر هنرها دارد، بهره می گیرند و این دستاورد را در خدمت ژانرهای هنری چون پرفورمنس ، اینستالیشن ، ویدئو کلیپ و سایر گرایش های هنر مفهومی (کانسپچوآل آرت) قرار می دهند، به گونه ای که تجربه اولیه هنرمندان ویدئوآرت به یکی از مستقل ترین زبان های بیانی هنرهای تجسمی معاصر تبدیل شده است .
    از هنرمندان اثرگذار در این عرصه می توان از باستین کوستا نزو، ریچارد میچل ، اریک سیدنگلانز و لنس دو لوسریز نام برد.



موضوع مطلب : تلویزیون

ارسال شده در: ۱۳۸۸/۱٠/٢٢ :: ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ :: توسط : رضا



موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
RSS Feed