مینیاتور
سلامی چو بوی خوش آشنایی
 

برای نگهداشتن تدوام اصلی یک داستان، تدوینگر می تواند از نماهای اینسرت(insert shots) و یا کاتهای برون برش(cutaways) استفاده نماید.در این یادداشت به این دو مورد از دیدگاه تدوین می نگریم.

 Insert Shots:

نماهای اینسرت، نماهای بسیار نزدیک از اشیایی که در درون صحنه اصلی وجود دارند، هستند. گاهی اوقات نماهای معرف (Establish Shot) را می توان جزء نماهای اینسرتی دانست.

نماهای اینسرتی، اطلاعات اضافی مورد نیاز را به بینندگان می دهند؛ اطلاعاتی که فوراً دیده نمی شوند و یا در نمای اولی به طور آشکار  دیده نمی شوند و یا به عبارتی وضوح کاملی در نمای اولی ندارند.

در یادداشت قبلی (تدوین تداومی- قسمت اول) که بر روی اسکناس جدید ۱۰۰ تومانی صحبت می کردیم، نمای نزدیک(کلوزآپ) اسکناسی که بر روی آن در حال بحث بودیم ،یک نمای اینسرتی است.


Cutaways:

 برخلاف نماهای اینسرتی که زوایای مهم یک  صحنه را در یک نمای نزدیک نشان می دهد،کات برون برش، توجه بیننده را به بیرون صحنه اصلی یا حرکت اصلی معطوف می نماید تا اطلاعات عناصر و اجسامی که در ارتباط با آن صحنه هستند را به داستان اضافه نماید.

حالا، به تصویر به سمت چپ دقت نمایید؛ ما کات برون برش از تصویر مردی که به وسیله طناب در حال رفتن به داخل چاه است به تصویر مردی که تقریباً در اعماق چاه قرار دارد، انجام می دهیم. واقعیت آن است مردی که نشان داده می شود در سمت چپ که در حال رفتن به اعماق چاه است انگیزه و دلیل کات برون برش به تصویر سمت راست را فراهم می آورد.

 

mine shaft 2mine shaft 1

 در طول مراسم رژه، ما ممکن است کات برون برش از تصاویر رژه به تصاویر مردمی که در حال تماشای آن رژه هستند یا تصویر بچه ای را نشان دهیم که در آن شلوغی در حال پرسه زدن می باشد؛ انجام دهیم.

 در طول انجام  عمل تدوین ، ما باید توسط عناصر داستان، اینسرتها یا کاتهای برون برشی منظم و با قاعده ای را انجام دهیم تا به ارائه ای موثر و تاثیرگذار نزد مخاطب برسیم.

Relational Editing:

 سالهای قبل،کارگردانهای روسی نظیر پودوفکین و کولشوف جریانی را رهبری می کردند که یکی از تجربیات آنها در آن جریان،  این بود که صحنه هایی از مردی که بی حرکت بر روی صندلی ای نشسته است را در کنار تصویر نا مفهوم از صحنه های دیگر در کنار هم قرار دهند . صحنه دیگر یک تصویر از یک کاسه سوپ، یک تصویر از تابوتی که جسد مردی در آن است و یک نما از یک دختری که در حال بازی است. در نزد بیننده ای که آن صحنه ها را در یک فیلم تدوین شده در کنار یکدیگر می بیند بدین گونه است که مرد به طور تصادفی درگیر با صحنه های بالا می شود.

 هنگامی که نمای مرد در کنارنمای تابوت قرار گیرد، بیننده فکر می کند که بازیگر با دیدن تابوت دچار اندوه و یاس فراوان گردیده است. هنگامی که نمای مرد در کنار نمای غذا قرار می گیرد،بیننده گرسنگی را در چهره او پیش بینی می نماید و در نهایت هنگامی که نمای او در کنار نمای دختر بچه قرار می گیرد،بیننده حس پدری را در او تجربه می نماید.

 یکی از اصول مسلم این نوع تدوین از راه آزمایش و خطا بنا شده بود: علاقه مرد سبب شده بود تایک سری ارتباط بین صحنه ها و نماهای مختلف برقرار گردد

 در این گونه تدوین،صحنه ها یا نماها در نگاه اول هیچ ارتباطی از جنبه مفهومی با یگدیگر ندارند اما به محض این که در یک سکانسی در کنار یکدیگر قرار می گیرند، دست به خلق معنی جدیدی می زنند.

 آیا آن سناریو که در یادداشت قبلی(تدوین تداومی- قسمت دوم) را که در آن زنی به دست شوهرش به قتل رسیده بود را به یاد دارید؟ این موقعیت را در نظر بگیرید : نمایی از جسد زن را در هال خانه افتاده است را با نمایی از او که مخفیانه پول کلانی را در جیب خود پنهان کرده در حالی که شوهر او از در ورودی برای گرفتن او وارد می شود.آیا رابطه ای بین این چند نما می توان برقرار نمود؟ آیا ما الان راهنما یا کلیدی داریم که ما را به حل این گره رهنمون می سازد؟!!

 این آسان ترین راه ـ وهم به طور کلی خوشایند ـ برای ادامه و هم ارتباط تدوین است.به هر حال ،همان گونه در قسمت بعدی می آید ،تدوین تماتیک،پایه و اساس مفاهیم را تغییر می دهد.



موضوع مطلب : تدوین فیلم

ارسال شده در: ۱۳۸۸/۱٠/۸ :: ٥:۳٧ ‎ب.ظ :: توسط : رضا



موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
RSS Feed